تبادل لینک هوشمند برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ستاره سرخو آدرس stareiran.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
دنیای ما، برای تأثیر گذاری بیشتر و تغییر ذهنیت ها، زبان هنر را انتخاب کرده و با مردم سده 21، با این زبان سخن می گوید و در چنین اوضاعی سزاوار است تا اصحاب اندیشه و فرهنگیان برای هنر ارزش بیشتری قائل شوند و با حمایت و هدایت، زمینه ی اعتلای هنر را فراهم آورند تا هم مجموعه ارزش مند میراث فرهنگی موجود که سرمایه ای گران بها است حفظ نمایند و هم به اعتلا، استقلال، عزت و نشاط ملی کمک کنند. فرهنگ و تهاجم فرهنگی واژه شناسان در کتاب های لغت، واژه فرهنگ یا فرهنج را به ادب، تربیت، دانش و معرفت، حکمت و فضیلت، آداب و رسوم، سیرت و سنت و مجموعه ی علوم و معارف و هنرهای یک قوم و ملت، معنا کرده اند.
باری، فرهنگ سرمایه ی معنوی یک ملت به حساب می آید و مانند خونی که در بدن جاری است در همه ی شئون زندگی انسان جریان دارد. آینه شفافی است که شخصیت علمی، عملی، عقلی و احساسی یک قوم در آن انعکاس می یابد و روح و جان هر تمدنی را تشکیل می دهد که در حقیقت، تمدن ها نمود و نشان ظاهری فرهنگ ها هستند.
استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشأت می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است. بی جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلی استعمارگران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگی جوامع زیر سلطه است.
با توجه به توضیح یاد شده وقتی بحث از تهاجم فرهنگی به میان می آید منظور از تهاجم به فرهنگ باید روشن باشد که تهاجم فرهنگی یعنی: تهاجم به ارزش ها، اخلاق، آداب، سنن و اعتقادات یک ملت، که مجموعه ی این گونه مسائل شخصیت و هویت ملت را می سازد و نیروی مهاجم سعی دارد تا از طریق دگرگونی اندیشه ها و ارزش ها در هم شکستن اصول اخلاقی، سست کردن باورهای دینی، تغییر و تبدیل آداب و سنن اجتماعی، ملت مورد نظر را به پوکی و پوچی بکشاند و چون آنها را از لحاظ شخصیتی تضعیف و روحیه ی استقلال و قدرت مقاومت را از آنان گرفت اصول فکری خویش را القا و فرهنگ و باورهایش را بر آنها تحمیل می کند.
رهبر معظم انقلاب در این خصوص می فرمایند:
«مسئله تهاجم فرهنگی که بنده بارها از آن اسم آورده ام و حقیقتا و قلبا و روحا نسبت به آن حساس هستم دو شاخه ی اساسی و مهم دارد که هر دو شاخه برای شما قابل توجه است: یکی عبارت از: جایگزین کردن فرهنگ بیگانه به جای فرهنگ بومی است و این ادامه ی همان کاری است که در دوران پهلوی به صورت آزاد و نرخ شاه عباسی انجام گرفته است که با پیروزی انقلاب اسلامی بحمدالله قطع شد و اینها دارند فشار می آورند که همان کار باید انجام بگیرد. شاخه دوم عبارت است از: حمله به جمهوری اسلامی و ارزش های جمهوری اسلامی و ارزش های ملت ایران که از طرف فرهنگی، با نوشتن و تهیه فیلم و نمایش نامه ها و تنظیم کتاب ها و فصل نامه ها و با هدایت بیگانه امروز در کشور ما انجام می گیرد.» تئاتر چیست ؟ تئاتر واژهای است یونانی در لغت به معنای چیزی که به آن نگاه میکنند. در فارسی به تئاتر «نمایش» میگویند.
پیشینه تئاتر به رقصهای اولیه بشر به هنگام جادوی طبیعت و حیوانات باز میگردد. بشر با انجام این حرکات نمایشی سعی در تسخیر نیروهایی داشت که هدایتشان در دست او نبود.
در تئاتر از همکردی (ترکیبی) از سخن، حرکات، موسیقی، رقص، صدا و نور برای اجرا بهره گرفته میشود.
هنر تئاتر در ایران پیشینهای دراز دارد و سبکی از آن در نمایشهای تعزیه نمود یافتهاست. در کتاب تاریخ بخارا آمدهاست که نمایش ایران از آیین اسطوره و شعایر برخاستهاست. اولین تئاتر ایران در شهر رشت شروع به کار کرد.[نیازمند منبع] نخستین تئاتر زنان در ایران نمایش آدم و حوا بود که توسط جمعیت نسوان وطنخواه در تهران اجرا شد.
در واقع می توان به تعبیری گفت : تاتر یک جریان فرهنگی است که پیام خود را بر مرکب نور، رنگ، آهنگ و می نشاند و آن را به مخاطب ابلاغ می کند.
در کلمات حکمت بار حضرت علی علیه السلام بر همین سیاق، منتهی با تعبیر دیگری، در مورد ارزش انسان آمده است: قیمه کل امرء ما یحسنه؛ آن منزلت هر انسانی به کار زیبا و نیکی است که ارائه می دهد.
ما وقتی ارتباط سه جمله ی پر محتوای فوق را دریابیم چنین نتیجه می گیریم که زیبایی ها هنگامی جلوه می کنند که منشأ آنها عقل سالم از یک سو و دانش و آگاهی لازم از سوی دیگر باشد. پس هر کس که آفریننده ی زیبایی باشد هنرمند است و هنر چیزی جز نتیجه ی آمیختگی اندیشه و آگاهی نیست. البته تخیل و احساس در هنر، به منزله ی حرف ربط در جمله است که اهمیت ویژه ای نیز دارد.
به تعبیر دیگر باید گفت: هر هنری عناصری دارد که هر گاه با هم ترکیب شوند، هنر به وجود می آید، ولی سه عنصر به صورت مشترک در همه ی هنرها وجود دارد: اندیشه، تخیل و احساس.
هر گاه در یک اثر هنری مایه های تعقل و تفکر فزونی یابد آن اثر گرایش فلسفی خواهد یافت و اگر عنصر تخیل افزایش پیدا کند، اثر از واقعیت های محسوس و حتی معقول منفک شده و به وادی حماسه ها، افسانه ها و اساطیر وارد می شود و اگر عنصر احساس، نسبت به دو مورد دیگر بیشتر شود اثر را به دنیای تغزل و رمانتیسم می کشاند. رسالت دگرباشان مشروطه در ابتذال تئاتر در ایران تئاتر به شیوه کنونی چنان که گفته شد، همانند دیگر پدیده های غربی از اروپا به ایران آمد و از همان آغاز لباس غربی به تن داشت. تاریخ تئاتر در ایران نه تنها افتخار آمیز نیست بلکه به سبب این که بخش عمده ای از افتخارات این ملت از طریق تاتر مورد تهاجم قرار گرفت در ذهن و اندیشه ی ملت ایران متهم و مجرم شناخته می شود.
تئاتر در گذشته (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) رسالتی جز تخریب شخصیت افراد، تحقیر ارزش های دینی و ملی، تغییر هویت فرهنگی و انسانی و ایجاد روحیه حقارت در برابر پیشرفتهای صنعتی غرب، هدف دیگری را تعقیب نمی کرد.
سوغاتی غربی ها که از طریق نمایشنامه های به ملت ما اهدا می شد در راستای منافع پست غربی ها و از طریق مسائلی چون: از خود بیگانگی، غرب گرایی، غارت اصالت ها و ارزش های فرهنگی و اخلاقی انجام می گرفت. همه ی این برنامه ها در زیر پوشش شعارهایی چون مبارزه با خرافات، کهنه پرستی و ارتجاع جلوه می کرد و البته اگر در مجموعه ی کارهای سینمایی گذشته، چند اثر سینمایی مفیدی وجود داشته که در این مسیر نبوده، به قدری اندک است که نمی توان آنها را در جریان عظیم و بنیان بر افکن سینمای منحط و مبتذل به حساب آورد.
از کسانی که در عرصه ی ادبیات، به ویژه ادبیات نمایشی به فرهنگ و آرمان های فرهنگی ما تهاجم کرد و راه را برای ترویج و توسعه ی فرهنگ غربی هموار ساخت «میرزا فتحعلی آخوندزاده» بود. او در سال 1228 شمسی ( سال تحمیل قرارداد ننگین و ذلت بار گلستان از سوی روسیه به ایران)، در «نوخا» از نواحی «شکی» به دنیا آمد، سالی که بخشی از سرزمین عزیز ایران مانند: قراباغ گنجه، شیروان، قبه، دربند، شکی، باکو و قسمتی از طالش و تمام داغستان و گرجستان، از فلات ایران جدا شد.
پس از سلطه روس ها بر زادگاه «میرزا فتحعلی» خانواده اش راهی تبریز شدند و به این سوی ارس مهاجرت کردند. او تا پیش از شروع دوره ی دوم جنگ های ایران و روس، در ایران ماند و عاقبت به همراه عمویش «آخوند حاج علی اصغر» که مردی فهیم و بهره مند از علم و ادب، «میرزا فتحعلی» را به عنوان پسر خوانده خود در زندگی پذیرفته بود به همراه «عباس میرزا» نایب السلطنه به شهر گنجه ی قفقاز رفت.
«میرزا فتحعلی» بشدت تحت تأثیر تلقین ها و افکار انحرافی مربی خط نستعلیق خویش «میرزا شفیع» قرار گرفت. میرزا شفیع در میان علمای ماورای ارس به بی دینی شهرت داشت و سرانجام «میرزا فتحعلی آخوند زاده» راهی تفلیس شد و در آن جا نخست به عنوان دستیار مترجم زبان های شرقی و پس از شش ماه به مقام مترجمی رسمی رسید.
تسلط «آخوند زاده» به چهار زبان رایج در ناحیه ی قفقاز به ویژه زبان روسی و آشنایی با مکتب های ادبی اروپا و نگارش آثار ادبی، موجب گردید تا در عرصه ی ادبیات جدید ایران جایگاهی را به دست آورد و شهرت او بیشتر به آثاری است که در ادبیات نمایشی نوشته است.
«میرزا فتحعلی» تئاتر را «اشرف فنون یوروپا» دانسته و آن را «متضمن قواید ملت و مرغوب طبایع خوانندگان» می داند و فن «دراما» را در تهذیب اخلاق مردم موثر تلقی می کند. به همین دلیل شالوده ی آثار هنری خود را در قالب این فن بنا نهاد و دست به خلق شش نمایش نامه زد که پنج نمایش نامه ی: حکایت ملا خلیل کیمیاگر، حکایت موسیو زوردان، حکیم نباتات و درویش مستعلی شاه، مشهور به جادوگر، سرگذشت وزیر خانه لنکران، حکایت خروس دزد افکن و سرگذشت مرد خیس.
در فاصله ی سال های 1266/ 1850 تا 1269/ 1852 نوشته شدند و ششمین آن یعنی «حکایت وکلای مرافعه ی شهر تبریز» در سال 1272/ 1855 نگارش یافت. حوادث تمامی نمایش نامه ها در جغرافیای قفقاز و مناطقی که همگی مسلمان نشین هستند، روی می دهد. افراد و عناصر نمایش ها، بومی و از اهالی همین نواحی اند. زمان همه ی رویدادها تقریبا نیمه ی سده نوزدهم است. همه ی این نمایش نامه ها به اصرار «میرزا فتحعلی» در پرداختن به مسائل روز تأکید می کند.
مضامینی که «آخوند زاده» برای طرح آنها در متن نمایش نامه های خود اصرار دارد از این قرار است:
1. تأکید بر ناآگاهی و بی فرهنگی مردم مسلمان؛
2. هجوم به عقاید خرافی رایج در بین مردم؛
3. عشق و روابط سنت شکن در میان عناصر نمایش نامه.
«آخوند زاده» یکی از عناصر مؤثر و از بانیان نفوذ اندیشه های غربی و غرب گرایی در ایران است او با نوشته های خصمانه خود، علیه دین و دین داری و انتقاد از پای بندی به اخلاق اسلامی، مبارزه ای گسترده را آغاز کرد او می گوید:
«ای کاش کسی پیدا شده و ملت ما را از رسوم نکوهیده ی اسلامی آزاد نمودی، اما نه به رسم نبوت و امامت که خلاف مشرب من است بلکه به رسم حکمت و فیلسوفیت»... اگر جهنم راست است، خالق رحیم و عادل در نظر ها یک وجود نامحبوب، یک وجود مکروه و ظالم مشاهده می شود و هر آینه دروغ است، پس ای عالمان دین، چرا بی چاره عوام را از نعمات پروردگار عالم محروم می سازید؟ چرا عیش او را تلخ می کنید؟ و چرا نمی گذارید علوم و صنایع یاد بگیرد؟ دنیا محل اقتباس است. اما بدانید که جهنم و بهشت مسلمانان هر دو در شمار لغویات است. در شمار اهانت های فراوان «آخوند زاده» نظر کینه توزانه ی خود را در خصوص مراسم عبادی- سیاسی حج این طور ابراز می دارد:
برخی چنین می پندارند که اجماع مسلمانان در سفر حج برای ملت اسلام سودمند است و از درد هم دیگر آگاه می گردند... یکی از دیار «ختا» آمده و یکی از «هند» یکی به «آلاداغ» می رود یکی به «قراداغ».
از این اجماع چه طرفی می بندیم جز این که خسارت زیاد برده ایم و تا زیان بیابان عربستان را به نوید صدقه، به کمال بی غیرتی معتاد کرده ایم. البته جریان غرب گرایی، تنها از طرف «میرزا فتحعلی آخوند زاده» ترویج و حمایت نشد بلکه در این جریان چهره های مشهور دیگری نیز هستند که در مقاطع حساس، خوش خدمتی خود را به غرب و دشمنی خویش را به فرهنگ و ملت مسلمان ایران ابراز داشته اند که یکی دیگر از این چهره ها، که راه «آخوند زاده» را ادامه داد «میرزا ملکم خان» ارمنی و بنیان گذار یکی از لژهای «فراماسونری» در ایران است. او برای پیش برد افکار بیمار و وابسته ی خود شیوه های جدیدی اتخاذ کرد و آن این که افکارش را در پوششی دینی و ظاهری مذهبی ارائه می نمود. او می گوید:
چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایده ای است از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم تا هم وطنانم آن معانی را نیک دریابند. دوستان و مردم معتبری را به یک محفل خصوصی (فراموش خانه) دعوت کردم و از لزوم پیدایش اسلام سخن راندم و به شرافت معنوی و جوهری ذاتی آدمی (اومانیسم) توسل جستم، یعنی انسانی که مظهر عقل و کمال است...
از چهره های دیگر جریان غرب گرایی «سید حسن تقی زاده» است او می گوید:
این جانب در تحریض و تشویق به اخذ تمدن غربی در ایران پیش قدم بوده ام و چنان که اغلب می دانند اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرهنگی را در چهل سال قبل بی پروا انداختم.
«تقی زاده» به هنگام تدوین قانون اساسی بعد از مشروطیت می گفت:
«وقتی قوانین اساسی کشورهای مغرب زمین هست و می توان آنها را ترجمه نمود بحث برای چیست؟»
هر گاه بخواهیم جریان غرب گرایی و به عبارتی تهاجم فرهنگی غرب را بهتر و بیشتر بشناسیم به سر فصل هایی از اعتقادات و دیدگاه های این جریان بیمار و وابسته اشاره می کنیم، سر فصل هایی که تقریبا همه ی نویسندگان و مبلغان این جریان، با عبارت های گوناگون آنها را بیان داشته و بر آن تأکید ورزیده اند:
1. باورهای دینی مردم را به مسخره می گیرند و به بهانه مبارزه با خرافات، اعتقادات و رفتارهای اصیل مسلمانان که ریشه در فطرت و منابع مطمئن دینی دارد را مورد حمله قرار می دهند.
2. دین را مساوی با نقل و علم را موازی با عقل معرفی نموده و در نهایت عقل را بر نقل ترجیح می دهند؛ چنان که «آخوندزاده» می گوید: «امروز خرابی کل دنیا حاصل ظهور دین آوران است.»
3. ستیزه جویی با عنصر عرب، به خاطر مبارزه با فرهنگ اسلامی.
4. تأکید بر تغییر خط فارسی و جای گزینی خط لاتین، با این استدلال که خط فارسی پاسخ گوی نیازهای دنیای متمدن ما نیست و در دنیا کاربرد بین المللی ندارد.
5. طرفدار بهره گیری آزادانه از جذابیت های جنسی و تسامح و تساهل نسبت به روابط زن و مرد. لذا اولین کسی که استفاده از این جذابیت ها را در ابتدایی ترین شکل آن وارد ادبیات ایران کرد، آخوند زاده بود.
6. حذف دین از شئون اجتماعی و سیاسی برای دست یابی به هر گونه پیشرفتی لازم دانسته و بر «جدایی دین از سیاست» تأکید می ورزیدند.
جریان غرب گرا، تهاجم فرهنگی خود را با چنین آهنگی توسط میسیونرها، اعیان و اشراف خوش گذران و عیاش، درباریان، مستشاران خارجی و روشن فکران وابسته که یا سر رشته ی بسیاری از تصمیم گیری های مهم کشوری را در دست داشتند و یا با فکر بیمار و قلم مسموم خود بهتر جریان تهاجم فرهنگی را فراهم می کردند. آغاز نمود و چهره هایی چون «آخوندزاده» ملکم خان ارمنی، تقی زاده، تدین، میرزا یعقوب، فروغی و امثال اینها، منادیان دل باخته ای بودند که خدمت فراوانی به گسترش فرهنگ غرب و غرب گرایی کردند. دوره جدید تهاجم
با اینکه ماجرای هدا گابلر نقل محافل شده و تمام کنشگران عرصه فرهنگ را به گرفتن مواضعی واداشت از آن جمله می توان به بیانیه یک طرفه هیئت مدیره خانه تاتر اشاره نمود، که با آن مقدمه شبه حقوقی اش مشکلی را حل ننمود. و هزاران سوال بی پاسخ به این بیانیه باقی ماند.
هدا گابلر " فرزند فراموشیها بود
هدا گابلر نوشته "هنریک ایبسن " از فیمینیستهای افراطی اروپا؛ اولین تئاتری نبود که مضامین ضد اخلاقی داشت، بلکه با وضع موجود باید گفت آخرین تئاتر هم نخواهد بود.
هدا گابلر نوشته "هنریک ایبسن " از فیمینیستهای افراطی اروپا؛ اولین تئاتری نبود که مضامین ضد اخلاقی داشت، بلکه با وضع موجود باید گفت آخرین تئاتر هم نخواهد بود. * پرده اول
هنریک ایبسن و تفکراتش برای "تئاتر شهر " چهره چندان ناآشنایی نیست. برای مثال اواسط مهرماه گذشته بود که تئاتر "نورا " در سالن اصلی تئاتر شهر به روی پرده رفت. نورا همانند "هدا گابلر " چندان حاوی بازیهای زننده نبود اما شاکله اصلی آن همان بود که اهالی تئاتر در هدا گابلر هم دیدند. افسار گسیختگیهای آدمها، عشقهای نامشروع، مرگ اخلاق و از این قبیل...
دستاندرکاران نورا حتی در کاتالوگ معرفی تئاترشان هم با قلمی آهنگین! آورده بودند که کارها و نوشتههای ایبسن حتی در اروپا هم با واکنش منفی مواجه شده و اروپائیان فکر میکنند تفکرات او سبب تزلزل بنیان خانواده میشود.
کسی معترض نورا نشد. فقط در یکی دو وبلاگ ارزشی در نقد نورا مطالبی نوشتند که البته انعکاس رسانهای مناسبی نیافت و اکران نورا به دلایلی! با موفقیت و فروش بالا به اتمام رسید. * پرده دوم منطق میگوید برای کنترل یک بیماری واگیردار و البته شیوع یافته، اول از همه باید منشأ و مبدأ بیماری را یافت و با آن مقابله کرد. حتما همه ما قبول داریم که وقتی نوشتار و تفکرات نویسندگانی همچون ایبسن در کشور به مقیاس وسیع منتشر میشود و مورد توجه و مداقه قرار میگیرد، دیگر نباید توقع داشت تئاترهایی همچون نورا یا هدا گابلر تولید و اکران نشود.
چرا در فضاهای هنری، دیگر صدای اعتراض به آن صورتی که باید، بلند نمیشود. و آنقدر سکوت میکنیم تا یک خبرگزاری ارزشی به خود جرأت دهد از یک تئاتر حاوی مضامین مستهجن انتقاد کند و آنگاه است که همه ناگهان بیدار میشوند و سنگر گرفته در پشت سر انتقاد او، به انتقاد میپردازند و کار بدانجا میرسد که حتی صحبت از به محکمه کشاندن عوامل تئاتر هم میشود. * پرده سوم
این پرده را باید آنهایی ببینند که معتقدند گردانندگان گابلر و تئاترهایی از این دست "بدترین آدمهای روی زمین هستند ".
آن هنگام نه چندان دور که در یکی از رسانه های کشور از "هنریک ایبسن " به عنوان یک مبارز با فساد اجتماعی اروپا " یاد میشد؛ آیا حواستان بود...؟!
آن هنگام که برخی مسئولان کشورمان در مراسم مختلف از دخترکان و زنان بدحجاب که بعضا دستی هم بر آتش بازیگری دارند، با سکه و لوح و تقدیر؛ تجلیل میکنند، چرا صدای آنان که باید، بلند نمیشود...؟!
چرا وقتی یک وبلاگنویس بسیجی تصاویری از تئاتر "هملت " را روی وبلاگش منتشر میکند و هشدار میدهد که این نحوه پرداختن به هنر در جامعه شهید داده ما صحیح نیست، همه شدیم اصحاب سکوت...؟!
چرا وقتی فلان بازیگر خانم به عنوان سخنگوی جشنواره جوان ایرانی انتخاب میشود، همه سر در لاک خجلت و سکوت فرو میبریم و جز چند وبلاگ ارزشی، دیگر کسی جرأت نکرد در این زمینه به مسئولان اعتراض کند.
چرا وقتی یک خبرگزاری ارزشی از فضای غیر اسلامی و غیر شرعی یک جشنواره تئاتر دانشجویی خبر میدهد؛ هیچ مسئولی پاسخ قانعکننده نمیدهد و صدای قوه قضائیه هم به گوش نمیرسد.
گردانندگان "هدا گابلر " در زمینه پرداختن به سناریویی با این مضمون کار صحیحی نکردهاند. اما آیا همگی قبول میکنیم که این اتفاق در سایه خواب خرگوشی ما و مسئولان امر رخ داده است...؟! * و پرده آخر سالن اصلی تئاتر شهر در یکی از راهروهایش تابلوهایی دارد که شناسنامه تئاترهای اکران شده در سالهای قبل در آنها جای گرفته است. اگر گذرتان به تئاتر شهر افتاد، حتماً به این تابلوها خوبتر نگاه کنید. شاید صحنههایی مثل عکسهای "هدا گابلر " را شما هم در آنها دیدید...
رقاصی روی سن به بهانه نمایش یکی دیگر از نمایشهایی که فعالین عرصه فرهنگ را متعجب نمود نمایش نامه بود با نام اتللو این نمایشنامه با سبک فیزیکال و پرفورمنس اجرا شد. این سبک سبکی است که دیالوگی در نمایش وجود ندارد و بازیگر مجبور به استفاده از تمام توان حرکتی در صورت و بدن خود است تا حس خود را منتقل کند و جالبتر اینجاست که نمایشهای شکسپیر همگی بر مبنای دیالوگهای سنگین و طولانی است و حذف دیالوگ و تأکید خانم تهرانی بر بیان داستان اتللو – تأکیدی که اکثر کارگردانان اینگونه نمایش از آن امتناع میکنند- حرکات فیزیکی خاصی را پدید آورده است که بی شباهت با رقص های عاشقانه نبود.
این اثر در حالی جایزه بهترین کارگردانی تئاتر را از جشنواره تئاتر فجر دریافت کرده است که این نمایش بیشتر به آثار تولیدی پیش از انقلاب شباهت دارد.
تهرانی درباره ویژگیهای اثر گفته است: این نمایش بدون کلام است و تاکید ما بیشتر بر حسهای پنهان در نمایشنامه و شخصیتها بوده است.
از نام این نوع از تئاترها و دیدن تصاویر منتشر شده از این اثر میتوان نوع اجرا را نیز کاملاً درک کرد، نمایشهایی که بر مبنای حرکات موزون صورت میگیرد و جدای از مشکل اصلی آن در اختلاط زن و مرد، پوششهای نامتعارفی را هم ترویج میکنند.
جالب اینکه سحر افتخار زاده طراح لباس این اثر نیز از سوی منتقدان جهانی تئاتر جایزه بهترین طراحی لباس را نیز دریافت کرده است.
به نظر می رسد عده ای سعی دارند تا با اجرای این نوع از سبک برای اجرای آثار عاشقانه به صورت بی کلام و تنها بهره گیری از حرکات بدن نوعی ابتذال را در هنر تئاتر ترویج کنند در صورتی که بن مایه هنر متعالی و پاک است.
بحث چالشی هنر امروز چیزی جز فیلم و سینما و موسیقی نیست و هرآنچه که از سروصدای رسانهها بهگوش میرسد و اعتراض مسئولان در آن بیشتر به چشم میآید مربوط به این شاخه از هنر است؛ بگذریم که بخشنامهها و قوانینی هم که تصویب میشود همه و همه از این هیاهوها تأثیر میگیرد.
مسئله ای که در حوزه تئاتر دردآور است اینکه اولا در چند سال اخیر پیشرفت خاصی در این حوزه دیده نمیشود و عمده نمایش ها با هزینه دولت،علیه دولت ساخته و اجرا می شوند و البته در حوزه سینما هم به همین شکل است.
بیشتر تئاترها یا اجرای نمایشنامههایی چون هملت، اتللو، مکبث و... هستند -که بارها و بارها در طول سال اجرا میشوند- و یا آنکه اقتباسی از همین نمایشنامهها هستند. البته هستند کسانی که نمایشنامههای جدیدی را بهروی صحنه ببرند اما متأسفانه موضوع خیلی از تئاترهای ما بر اساس یأس و ناامیدی است.
جدای از این داستانهای عجیب و غریب، مشکل دیگری نیز در کارهای پرفروش وجود دارد و آن بازیگر چهره و خصوصاً بازیگر سینمایی است؛ سود سرشار سینما کارگردان تئاتر را هم وسوسه کرده است که از بازیگر سینمایی برای فروش کارهای خود استفاده کند؛ انتخاب نابهجایی که مثلاً در «منهای دو» داوود رشیدی شاهد آن بودیم و بازی بسیار ضعیف پگاه آهنگرانی و باران کوثری از ارزش کل کار نیز کاسته بود و بر صحت گیشهای بودن این نمایش تاکید میکرد.
البته مشکل بدست آوردن گیشه تنها با بازیگر ستاره حل نمیشود! بلکه بیان موضوعات غیر اخلاقی، لباسهای نامتعارف و غیر اسلامی، دیالوگهای سطحی و گاهاً رکیک ابزاری برای جذب مخاطب شده است.
بهنظر میرسد وقتی که هنری مخصوص قشری خاص شود نوع نظارت مسئولان هم تغییر میکند و آنها احساس آرامش بیشتری میکنند؛ همان آرامشی که در سینما بدلیل عام بودن آن نمیبینیم! نکته بسیار خندهدار اینجاست که عدهای از کارگردانان و بازیگران همواره بر نظارتهای سرسختانه خرده میگیرند! آیا عدم نظارت دقیق مسئولان و سهلانگاری برخی از آنها، حداقلهای ارزش ما را تغییر داده است؟! آیا دیدن صحنههای رقص زنان، رقص زنان و مردان و رقص مردان در حد شرع و عرف ما بوده است؟! اگر حداقلهای ما اینجاست که مسائل حادتر و غیراخلاقی دیگری را نیز خواهیم دید و آن روز زیاد دور نیست. رویای واقعی هالیوود شاید به خوبی بتوان به این نکته اشاره کرد که نویسندگان و کارگردانان آنچه را که در فضای درونی خود با آن درگیر هستند و جزو آرزوهای خود به شمار می آورند سعی می نمایند در عالم ظاهر یا آنرا تقویت کرده یا به نوعی به تمسخر آن بپردازند اما آنچه که ماحصل کار است چیزی جز شیفتگی به این سبک زندگی و معشیت نیست.
تئاتر رویای هالیود نیز یکی از این تئاتر ها بود که با کمی دفت به عکسهای این تئاتر می توان به عمق تفکر دستاندرکاران این تاتر پی برد صحنه های عجیب و غریب و پوشش های خاص که حتی در لباسها سعی شده بود تا به نوعی به تبلیغ کالاهای صهیونیستی پرداخته شود.
این در حالی است وزیر محترم ارشاد در خصوص وضعیت اسف بار تئاتر تنها ذکر می کند که این طبیعت تئاتر است و ناظران ما تذکر داه اند در حالی که طبیعتی که بر فساد باشد به چه کار مسلمانی ما آید جناب وزیر؟ حمایت رسانه ای استکبار از نمایشهای مستهجن شبکه خبری بی بی سی این بار از سر حمایت و دفاع از عملکرد مسئولین برآمده و نوشته است: چالش دولت محمود احمدی نژاد با اصولگرایان و محافظهکارانی که تابوشکنیها و جهتگیری رئیس جمهور را به سوی کاهش سختگیریهای برآمده از اخلاق سنتی در عرصههای زیست اجتماعی و فرهنگی برنمیتابند، در هفته اخیر نیز نموداری را در حمله به نمایشنامه "هدا گابلر "، اثر درخشان هنریک ایبسن و دفاع مسئولان وزارت ارشاد از این نمایشنامه نشان داد!»
بی بی سی به این هم اکتفا نکرده و با مشی تفرقه افکنانه و شیطانی خود به قلم یکی از معاندان نظام نوشته است: «اما این بار محمد حسینی، وزیر ارشاد با تاکید بر آن که "هدا گابلر مشکل اخلاقی ندارد " و دو تن از مدیران ارشد او با گفتن جملههایی چون "هدا گابلر هیچگونه موارد غیر قانونی نداشت، نه فقط از نمایش و صدور مجوز برای آن دفاع کردند که معیارهای اخلاقی و سنتی محافظه کارانه منتقدان را، که سه دهه بر سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی حاکم است، رد کردند.»
نمایش نیست انگارانه هداگابلر به شکل مستهجنی در تهران به روی صحنه رفت و با تصمیم مسئولین هنرهای نمایشی و پذیرش اشکالات نمایش و نقد نمایندگان مجلس متوقف شد. این مساله خشم رسانههای بیگانه را برانگیخته است.